ما همه توهمی داریم که ازآن می ترسیم. یک روز خودمان را در برابر آن توهم پیدا می کنیم. راه فراری برای ترس هایمان نیست. همه مان هم یک جای گلوله داریم که می ترسیم حتی به نزدیک ترین کس دوروبر درباره اش توضیح دهیم. همان حقایقی که چشم هایمان هم درباره شان به بقیه دروغ می گویند. هر کس یک روز در صحرایی دور از بشریت می فهمد آنها خیلی هم بی خطر نبودند. یک اره هم در ماتحت همه مان بوده از روز اول، که تمام انتخاب های زندگی مان را اجباری کرده است. بعد از آن روز می فهمی تو همیشه آنجا بوده ای و اینجا توهمی بیش نبوده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر