۲۳.۹.۸۸

درد دل های عامیانه

- فرانک میگه آدم وقتی چیز خوبی نداره بنویسه ، نباید بنویسه. فرانک میگه هر چی می گرده، انگیزه ای تو این زندگی پیدا نمی کنه. فرانک میگه ناراحته که به من انرژی منفی داده با درد دلاش. بهش لبخند می زنم میگم نه بابا همینه دیگه زندگی . حالا مجبورم خنده ی تمسخر آمیزی حواله ی خودم کنم .

- They will stop degrading us
They will not control us
We will be victorious .. (?!)

- ما دچار اره ای هستیم که نه راه پس دارد ، نه راه پیش.
- با خودم فکر می کنم ، تو چی غرق شم که یادم نیاد هیچی ؟ هیچی ها!
- وای بر زندگی ای که بر پایه «یک چیز» ساخته شود و آن چیز را معمار کج گذاشته باشد.
- به فرانک می گم Love is our resistance حالا از خودم می پرسم Is it؟
پ.ن : دقت شود الان مشکل همه جا هست جز لاو !

هیچ نظری موجود نیست: