عادت کرده بود روی بلندترین شاخه درخت بنشیند و به مردمی زل بزند که هر روز با هیجان و التهاب زیادی دور شهر و خودشان می چرخند . با عادت هایشان غریبی می کرد ، از خود می پرسید «چرا انقدر سر خودشان را گرم می کنند ؟» ، انقدر گرم که یک عمر را صرف چرخیدن می کنند و آخر دنبال فرصتی روی زمین می گردند. در تمام شهر نگاهی پیدا می کرد که تماشایی باشد و ساعت ها به چشم های خیره اش نگاه می کرد تا ماشین سیاه قبرستان شهر بیاید و چشمانش را ببندد. البته نگاه داریم تا نگاه ، هر نظری آن نبود که باید ، هر دستی آن نداشت که می بایست ، هر بوسه ای ....
این نمایشگر(!) بزرگ ونک را فقط برای این نگذاشته اند که محوش شوی و ماشین ها زیرت بگیرند ، فقط اگر کمی به خود برگردی می بینی آن را آنجا گذاشته اند که بی هوا به او بر خورد کنی ، برخورد کنی ، برخورد کنی.. گذاشته اند که یادم بیاندازد به چشمانت بروم و بگویم «من با تو خوشبختم» ، تو اشک شوی ، خون شدی ؛ فراموش کن ، من با تو خوشبختم .
از این همه هیاهو که فاصله بگیرم ، فقط تویی که می مانی. تویی که همه جا با منی ، خود منی ، گوشه گوشه ی این هستی موج می زنی ، نمی گویم زندگی چون چه زنده گی ای باشد ، چه نباشد تو هستی ، تو همیشه ، در هر معصومیتی ، در هر لبخند از ته دلی ، در هر اصلی هستی ...
این بلندی ها بی وفایند ، روزی تو را از پا در می آورند ، من را نگاه کن .. هوشنگ دیگر نیست ، رنگ فقط کمی می تواند باشد ، ولی تو ... همه راه ها اگر یک روز بخواهند به یک جا برسند، باید اُخرایی شوی ، همان هرروزه ی کمیاب ..
این نمایشگر(!) بزرگ ونک را فقط برای این نگذاشته اند که محوش شوی و ماشین ها زیرت بگیرند ، فقط اگر کمی به خود برگردی می بینی آن را آنجا گذاشته اند که بی هوا به او بر خورد کنی ، برخورد کنی ، برخورد کنی.. گذاشته اند که یادم بیاندازد به چشمانت بروم و بگویم «من با تو خوشبختم» ، تو اشک شوی ، خون شدی ؛ فراموش کن ، من با تو خوشبختم .
از این همه هیاهو که فاصله بگیرم ، فقط تویی که می مانی. تویی که همه جا با منی ، خود منی ، گوشه گوشه ی این هستی موج می زنی ، نمی گویم زندگی چون چه زنده گی ای باشد ، چه نباشد تو هستی ، تو همیشه ، در هر معصومیتی ، در هر لبخند از ته دلی ، در هر اصلی هستی ...
این بلندی ها بی وفایند ، روزی تو را از پا در می آورند ، من را نگاه کن .. هوشنگ دیگر نیست ، رنگ فقط کمی می تواند باشد ، ولی تو ... همه راه ها اگر یک روز بخواهند به یک جا برسند، باید اُخرایی شوی ، همان هرروزه ی کمیاب ..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر