آدم ها این همه تنهایی را از کجا آوردند روی کره زمین ؟ پیرزن راست قامت و نحیفی که هر لحظه در شرف افتادن از خیابان رد می شود تنهاست. خانم چاقی که کنار من نشسته و از کناری اش به خاطر جای زیادی که گرفته عذر می خواهد تنهاست. هم دانشگاهی ام که فکر می کند زیباترین دخترعالم است و دماغ کوفته اش را بالا می گیرد و ***ش را قر می دهد و راه می رود ، تنهاست. تو که با لبان افتان این خزئبلات را می خوانی هم شاید تنهایی. من که عاشق شده ام هم بعد از دست هایت تنهایم. روزی که big bang پیشنهاد شد همه تنهاتر از گذشته شدند حتی ، کسی چه می دانست روزی خدایی که بود دیگر نیست. حالا تو که تنها نشدی بگو ما چرا انقدر تنهاییم ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر