غوطه ور بودن در همه چیز احساسی ست که من زیاد تجربه اش می کنم. غوطه خوردن بین دوست داشتن و پس زدنت. دستانم اشتباهی هوا را نقش و نگار می کشند. چشمانم را ببندم هستی، باز که می کنم نیستی. و ای کاش تو یک کالبد بودی. در دنیایی که تو هستی همه چیز متفاوت است. انگار آسمان از رنگی دیگر باشد یا چشمان تو هرزه نروند.
۲ نظر:
داشتم نوشته های قدیم خودم رو می خوندم، جایی بود که من بودم و نوشته و کامنتی از تو... پرتاب شدم به اینجا نیل...اتفاق خوبی که امروزِ دلگیر جمعه رخ داد...
سلام . خوبی شما ؟ صاحب وبلاگ که خواننده هاش هستند . من در نهایت فردی هستم که اونجا می نویسه .
راستش چند وقتی هست که اصلا وقت نمیشه به خودم فکر کنم چه برسه که بخوام بنویسم و از همه این بهانه ها که بگذریم بعضی وقتا احساس می کنم جنس نگرانی های من از جنس دیگران نیست و این درک نشدن آزار دهنده است راستش . ولی دوست دارم بنویسم همچنان . ممنون که منو به یاد خودم انداختید
ارسال یک نظر