۳.۸.۹۱

تنها کلمه ای که به ذهنم میاد «مسخره»س. اینکه بلند میشم، فارغ از اینکه چند بار زمین بخورم. باز دنبال یه راه دیگه می گردم. باز می دوم. قابل تحسین یا هرچی نیست. مسخره ست. مسخره. اینکه هر هفته امید می بندم به اینکه چیزی تغییر کنه. تلاش می کنم. نمیشه. باز تلاش می کنم. مسخره ست. موش هم بود ول می کرد دیگه. دلم می خواهد این بار دیگه امیدی به هیچ تغییری نبندم. تاکید روی هیچ. آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.

هیچ نظری موجود نیست: