دخترکی شانزده ساله می شوم. راه نمی روم، با ریتم یک شانزده ساله می دوم. سرخوشم. رنگارنگم. دنیایم را گلباران می کنم. دستم را در دست مادرم می فشارم انگار هنوز کودکی باشم که برای آنکه دست مادرش را بگیرد کمی روی پنجه می رود. رهایش می کنم. می دوم. می چرخم و می چرخم. آسمان دورم می چرخد. دست هایم دورم را می گیرند. می خندم، از ته دل. مثل کودکی که آب نباتی جایزه گرفته باشد. قهقهه می زنم. می دوم. خسته می شوم.می نشینم روی زمین. بی خیال خاک. روی چمن ها غلت می زنم. دست هایم را به پهنای دنیا باز می کنم، کوه های دور را، دشت های پر گلی که هیچ وقت ندیدم را بغل می کنم. می دوم، می دوم. می پرم در حوض پر آب. شلپ شلپ. آب بازی. لباس های خیس. خنده های زیاد. می دوم. دنبالم می کنند. می خندیم. می خندیم.زیر باران گاه و بی گاه می رقصم. سرخ می شوم، کسی گونه ام را بوسید؟ سرم را پایین می اندازم، دور می شوم از خودم. شانزده ساله ام. نقشه می کشم، در خیالم می روم فلان جا، فلان کس می شوم، خودم می شوم. بر می گردم، می نویسم. نقشه هایم را می کشم. رنگ می زنمشان. قاب می گیرم. تاس می اندازم، راه های نقشه ام را دانه دانه می روم به دنبال گنج آخر نقشه. دزدان دریایی، پری های دریایی، کوسه ها می آیند، می روند. می رسم به دریاچه زلال. می نشینم. به پاهایم نگاه می کنم. نقشه ام را کشیدم، نقشه ام بازی کردم، نقشه ام را بردم. از قاب در می آوردمش. بیست و سه ساله می شوم. کاغذی جدید، نقشه ای جدید، داستانی جدید، گنجی جدید. صندوقچه اسرار را کنار جزیره دفن می کنم. نامه ای می نویسم به گذشته ام. می گذارم در بطری، می سپارم به دریا. مو هایم را به باد. می خندم. شانزده ساله ای در من زنده است. نقشه جدید را می گذارم در بطری ای دیگر، می دهمش به کسی که از من بپرسد از زندگی چه می خواهی. پشت می کنم به همه راه و چاه ها. می روم همه راه هایی که در جزیره نا شناخته مانده را پیدا کنم. می روم بداهه زندگی کنم. عاشق کسی شوم که ندانم کیست. دلم را می دهم به گل هایی که اسمشان را ندانم. می روم لحظه ها را آن طور که می آیند بهترین کنم، نه آنطور که نقشه دستتان می گوید. می روم «زندگی» کنم..
۱ نظر:
سرشار از زندگی. بسیار خوشم آمد. بسیار، بسیار، بسیار.
ارسال یک نظر