حوصله ملاحظه کردن ندارم. سس سالاد مزه زیتون می دهد. حوصله ندارم برای آنکه دل مامان نشکند به زور بخورم. حوصله غذا خوردن هم ندارم که دل مامان نشکند. بد اخلاقم. از دنیا طلب کارم. ولی خودمانیم خیلی هم بیراه نیست. ای دنیا! من این همه عشق را از تو طلب دارم. که هر بار بهانه ای پیدا می کنی برای بازی کردن با من؟ خودت خوب می دانی وقتی تصمیمی بگیرم دیگر کناره نمی روم. و حالا تو هی با من بازی کن. بازی با آتش. بازی با دل من. جای شلاق روی کمر فلانی را دیدی؟ همان ها در دل من است. ته تهش. همان جا که آدم دل می دهد. همان جا که کسی که باید جا خشک می کند. و دیگر بیرون نمی رود. نمی رود..
تنها کسی که باید مزه زیتون بدهد تو هستی. سر عناد دارم با هر چیز دیگری که مزه زیتون بدهد. صدای خواب آلودت می ترساندم. که هر گاه زنگ بزنم یا من خواب آلودم یا تو. قرار است دنیا دور سرم بچرخد. جوش هایم هم باز در آمده اند، از کمبود توست؟ چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است...
کباب هم فقط با تو معنی دارد. زندگی دارد رنگ می بازد. همه چیز رنگ تو گرفته. همه چیز با تو معنی دارد. باورم نمی شود این حرف ها را من بزنم. منی که از عشق بقیه خنده ام می گرفت. منی که حداقل یک سال بیشتر است نمی فهمیدم دوست داشتن چیست. منی که بازی بازی زیاد کردم. و فکر می کردم تو هم به همین سادگی خواهی بود. و تویی که دلم را لرزاندی. تویی که فکر و ذکرم شدی. تویی که ... راستی من را اندازه تو ساخته اند یا بغل تو را اندازه من؟ بغل تو انقدر آرامش دارد یا من انقدر عاشقم؟ بغلت کنم و گوشم را بچسبانم به گوشَت و دنیا تمام شود. دیگر مهم نخواهد بود. همین چند لحظه اگر باشد بعدش حاضرم بمیرم. سیگار بگیری دستت و بدانم از درون له شده ای. بدانم چشم هایت کجا را نشانه می روند. وای از این دل... وای از این همه که نباید ولی شد. دلم می لرزد .. بچسبم به بغلت و بعد آرام، لبخندی بزنم. امید بسازم. زندگی بسازم. فکر کنم سخت نخواهد بود. فکر کنم می شود. فکر کنم زندگی دست از سر ما دو تا بر می دارد. فکر کنم چند سال بعد به این روزها می خندیم. فکر کنم کم نمی آوریم. فکر کنم فرودگاه نه جان من را می گیرد؛ نه جان تو را. فرودگاه تو را می آورد، من را نمی برد..
۱ نظر:
امیدوارم تو این دریای عشق بتونی هر از گاهی یه نفس تازه کنی و دوباره شنا کنی میدونی که اگه همش اون زیر در حال شنا کردن باشی غرق میشی
ارسال یک نظر