۵.۱.۹۱

رنج

این خانومه هی میگه : «قلب من اونجاس تو تنها نیستی». بعد هی دوروبرم را نگاه می کنم بلکه م چیزی مبنی بر این ادعا ببینم. که نمی بینم. گاهی با یک چیز ساده آدم به مرز می رسد. یعنی شاید خیلی هم ساده نباشد ولی جایی هست که آدم به آن فکر می کنم که یک دستش را قطع کند بهتر از آن است که عفونت بزند به کل بدنش. درد دارد. دست نداشتن بد است. ولی ادامه اش بدتر است. و نکته آن است که خیلی ها جرات این کار را ندارند چون هنوز نمی فهمند آینده اش چقدر بدتر خواهد شد. خلاصه آنکه کندن می تواند در دراز مدت خوب باشد. لاقل زنده می مانی. حالا اینکه بدون دست زندگی می خواهیم بکنیم یا نه را می توان بحث کرد. که البته فکر نکنم کسی در عمل زندگی نکردن را به از دست دادن یک دستش ترجیح بدهد. یکهو دیدی جوانه هم زد درآمد.

هیچ نظری موجود نیست: