۳.۲.۹۱

خانم بیچاره

همه جا آقای بیچاره دارد. قبلا ها یک آقای بیچاره نزدیک خانه مان بود. فکر کنم چهار پنج سال پیش در موردش گفته بودم. به عمر این بلاگ قد نمی دهد. خلاصه اش این بود که آقای بیچاره روان پریش بود. کنار اتوبان راه می رفت. به قول گاوخونی یک روز همه چیز را ول کرد و دیگر خبری ازش نشد. یک روز خانه نیاوران را ول کرد شد آقای بیچاره. عاشق شده بود. راه برایش بسته بود. رفت. هیچ کس نفهمید چی شده. آمد کنار اتوبان شد آقای بیچاره. یا شاید کنار اتوبان منتظر بود مسافر سفر کرده برگردد و هیچ وقت برنگشت. دلش کنار اتوبان بود. برنگشت. رفت و برنگشت.

آقای بیچاره اینجا چاق بود. می نشست جلوی یکی از مراکز تجاری بزرگ و شیک. نافش همیشه از زیر تی شرتش بیرون بود. فکر کنم چهل سالش بود. ریشش هم حنایی بود. همیشه چند تا جوان دورش را می گرفتند و حرف می زد. لابد می گفت چرا اینجاست. گداها اینجا ارادت دارند به کنار خیابان وگرنه پولی که دولتشان می دهد برای خرجی روزمره شان از پولی که من خرج می کنم بیشتر است. یک کارتون پاره دستش بود همیشه می گفت پول دوا درمان ندارم. وقتی می خوابید آنجا یک کله می دیدی که جلوترش یک توپ خیلی گرد و گنده زده بیرون. شکمش بود. شاید هیچ وقت دکتر نرفته بود. ولی عاشق هم نبود. فقط ماییم که ته حد مرگ عاشق می شویم و هزار جور درد می افتد پایین. فقط ماییم که همه چیزش را گنده می کنیم. این ها عاشق می شوند دست هم را می گیرند می روند دنبال آرزوهایشان. این ها درد دوری و برزخ ندارند. این ها تلاشی نمی کنند که آنجایی باشند که هستند. می گفتم که آقای بیچاره گاهی هم همان دوروبر قدم می زد. همیشه هم یک نان دستش بود. نمی دانم چرا نانش تمام نمی شد. من هرروز از کنارش رد می شدم. دوستش داشتم. حس زندگی داشت. اگر کمی صبر می کرد به زودی سلام علیک می کردیم. یکهو دیدی می نشستیم کنار هم درددل هم می کردیم. یک روز همان جا دراز کشید و تمام شد. آمدند دیدند نیست. چند روز منتظرش بودم. با خودم فکر می کردم کجا رفته؟ بعد فهمیدم یک روز دراز کشیده یا افتاده و دیگر نایستاده. دلم سوخت. احساس کردم خیلی ساده تر آنی که فکر می کردم آدم ها دراز می کشند و دیگر نمی ایستند. نمی دانم گاهی آدم می افتد و احساس می کند دیگر نمی ایستد. بعد چاق می شود. زشت و پشمالو می شود. آرزوهایش را فراموش می کند. بعد یک روز می گویند خانم بیچاره افتاد و دیگر پا نشد. خانم بیچاره رفت. همه چیز را ول کرد و افتاد و دیگر پا نشد. رفت.

هیچ نظری موجود نیست: