۲۵.۳.۹۱

خانه

خانه یعنی جایی که وقتی می رسی برایت هیچ چیز جدیدی نداشته باشد. یعنی بوی جدید ندهد. خانه یعنی جایی که جوراب پشمی زشتت را راحت بپوشی کز کنی زیر پتو. لباسهایت هزار رنگ باشند و هیچ نگاهی دورت نگردد. خانه یعنی جایی که گوشه دارد. گوشه یعنی جایی که می توانی راحت گریه کنی. از همه ترس های واقعی و غیر واقعی ات مرخصی بگیری. برای خودت چای دم کنی. کیک بپزی. پرده اتاقت را خوب بشناسی. بدانی کجایش کی لک شده. خانه یعنی چشم بسته همه جا را بروی. کشو آشپز خانه را باز کنی همان چاقوی تیز را برداری. خانه یعنی لیوان هایی که گاهی لبشاند می پرد ولی بهشان عادت داری. خانه یعنی عادت کردن به خراب شدن پریز. خانه یعنی باران روی سر من نبار. یعنی بدانی قیچی آبی زیر فلان مبل افتاده. یعنی جوراب های که بین هفته زیر تخت رفته اند. خانه یعنی مو. جایی که همه جا موهای بلند من ریخته باشد. خانه یعنی عادت به وقت تلف کردن. عادت به فیلم دیدن. یعنی راه های جدید برای زیر پتو درس خواندن. خانه یعنی طوطی لب پنجره. خانه یعنی تکرار عادت های همیشگی، خسته شدن، نو کردن. خانه یعنی فرار از همه نوک زدن ها. یعنی آرامش. آرامش بعد از اشک. خانه یعنی کسی عمر کردنت را می بیند. خانه یعنی هــــی موی سفید. خانه یعنی کرخ شدن. به خواب طولانی رفتن..

هیچ نظری موجود نیست: