چند نفر در دنیا با خوردن آناناس و توت فرنگی مست می شوند؟
فکر نکنم به شمردن برسد البته. من خوب بلدم سر خودم را گرم کنم. گرم آناناس و توت
فرنگی. که چقدر خوب هستند. که چقدر من عاشق این زندگی هستم! که به به از این همه
گه شانسی. سر خودم را گرم می کنم یعنی وسط تلفن حرف زدن یکهو کشو هایم را می ریزم
بیرون که از سر مرتبشان کنم. فردا صبح بدانم فلان چیز کجای کشوست. آخر هفته ها به
این می گذرد. سر گرمی. که بگذرد. فقط بگذرد. سرگرمی و کله زیر برف فکر کنم یک معنی
بدهند.
از توت فرنگی می گفتم. موقع خرید باید دقت کنی که خیلی توت
فرنگی ها رسیده نباشند. چون هوا مرطوب است و زود خراب می شوند. وقتی خریدی باید
بگذاری یک جای یخچال که نه خیلی دور باشد نه خیلی نزدیک. اگر خیلی نزدیک باشد درجا
خورده می شود. چون توت فرنگی بهشت دارد. اگر خیلی دور باشد پس فردا گندیده اش را
از یخچال در می آوری. مثل همه ارزش های بی ارزش زندگی که ترید-آف هستند. همیشه
باید یک چیزی از دست بدهی. همیشه یک چاقویی هست که در قلبت فرو برود و نفهمی چرا.
نفهمی..
سه تا توت فرنگی باقی مانده. و یک تکه آناناس. همه اش برای
اینکه امشب فردا شود. بگذرد. خام شود. بی معنی شود. دارم حساب می کنم برای چند ماه
آینده چند توت فرنگی کافی ست؟ می ارزد باغبانی کنم یا نه. از جهت سرگرمی.
همه اتفاقات بدی که فکرشان را می کردیم هر روز اتفاق می افتند. همه چیز های وحشتناکی که دعا می
کردیم اتفاق نیفتند پیش می آیند. برای همین لازم نیست نگران باشیم. اگر قرار بود
بمیریم تا حالا مرده بودیم. لحظه های سخت هم مثل بقیه تند می گذرند. چین و چروک می
ماند. می خواهم همه کارهایی که عقب انداخته بودم برای فلان موقع چون «الان کار
دارم» را انجام بدهم. بهترین لحظات را وقف چیزهای بی ارزش کردیم. الان برای کار
وقت ندارم دیگر. می خواهم کیک توت فرنگی درست کنم. سرم هم گرم می شود. اجالتا گور
بابای همه چیزهایی که «نشد».
توت فرنگی و آناناس تمام شد. کشو ها همه مرتنبد. عروسک های
تخم مرغ شانسی روی میز خوب چیده شده اند. آدم فکر می کند کسی که چیده چقدر ذوق و
سلیقه دارد، به به. آشپزخانه تمیز است. باید یک سرگرمی جدید پیدا کنم. ملحفه های
روی تخت مچاله نباشد یک وقت؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر